ثبت خاطرات رهام

1

۱۳ماهگی رهام جونم

رهامم۱۳ماهه شدی گلم جدیدا ازت می پرسیم رهام ساعت چنده سریع میگی ده قربون اون ده گفتنت برم تا میگم الو سلام دستت و میبری کنار گوشت میگم رهام هاپو چی میگه میگی هاپوووو رهام جدیدا بازبونت یه بازی هایی میکنی دل مارو آب میکنی شیرین من بازبونت میگی للوللو قربونت برم هر چه روزها میگذره وابستگیت نسبت به من. خیلی بیشتر میشه تو خونه فقط دوستداری پیشت باشم و تو اشپزخونه نرم این وابستگیت یکم داره مامانی اذیت می کنه تو خونه نه من نه بابا شروین از دست شما نه اجازه دستشویی رفتن داریم و نه حموم چون باید شما هم بیای  همه کارو باید یواشکی انجام بدیم امان از اون روز که شما صدای آب و بشنوی دیگه شروع میکنی گریه و بابا گفتن اگه من نباشم میگی آبه قربونت برم ...
13 آبان 1397

اولین کوتاهی مو

امروز ۸ابان سه شنبه اومدیم خونه بابا حسن موهاتوکوتاه کنیم آخی عزیزم کلی گز ریختیم جلوت بازی کردی و بابا حسن تند تند موهاتو کوتاه کرد ای خدا قربون اون قیافه  جدید خوشگلت برم  ...
8 آبان 1397
1