رهامرهام، تا این لحظه: 9 سال و 18 روز سن داره

ثبت خاطرات رهام

تولد ۶سالگی رهام

اولین عید گل پسرم

امسال اولین بهار رهام عزیزم امسال از این که سال تحویل پسر قشنگم کنارم بود خیلی خوشحال بودیم وامیدوارم سالی خوب وپر برکت کنار هم داشته باشیم چه عید زیبایی بود در کنار گل پسرم اولین عیدسه نفره شدنمون مبارک عزیزدلم امسال سه نفره به عید دیدنی رفتیم و کلی مهمونی رفتن و دوست داری    ...
9 فروردين 1397

پتو بازی

رهام جونم عاشق پتو بازی هستی جوری که قشگ نیم ساعت سرگرم پتو هستی وخسته نمیشی پتو میکشی روصورتت بعد میزنی کنار و میخندی قربون خنده هات برم مامانی وقتی هم  برمیگردی رو شکمت بعد گیر میکنی گریه میکنی تا مامانی بیاد نجاتت بده البته بیشتر تلاش میکنی خودتو به جلو بکشی ولی وقتی نمیشه ناراحت میشی ..... از صدای خوشگلت بگم که چه جیغ های قشنگی میزنی کلی مارو شاد میکنی از خنده هات و گریه های نازت عزیز دلم کلمات شیرینت مثل اووو یا اقی و اقو و هو ای جانم اینم از کارهای شیرینیت که ما رو سرگرم کردی  ...
26 اسفند 1396

اولین غذا

امروز ۵ ماهگیت تموم شد و من تصمیم گرفتم بهت کمی فرنی بدم از اونجایی که بابا حسن دوست داشت اولین غذاتو اونجا بخوری رفتیم خونشون و برات اونجا فرنی خوشمزه ای درست کردیم و شما خیلی دوست داشتی ولی بهت خیلی کم دادیم چون دفعه اول بود ترسیدم بیشتر بخوری ولی بازم میخواستی قربون اون خوردن خوشمزت برم  ...
12 اسفند 1396

پنج ماهگیت مبارک

پسرم یک ماه دیگر از با هم بودنمان گذشت خداروشکر که دارمت عزیزم دوست داشتنی تر و دلچسب ترشدی شیطنت های جدیدی یاد گرفتی البته یکم سخت تر میخوابی دوست داری تو بغلم راه بریم تا بخوابی ولی من واقعا خسته میشم امروز ۵ ماهگیتو خونه بابا حسن و مامان زهره جشن گرفتیم    ...
12 اسفند 1396

وقتی رهام به روی شکمش برمیگرده

گل پسر ما الان چند روزی که تلاش میکنه که برگرده رو شکمش و خداروشکر که تلاشش بی نتیجه نموند و پسرم موفق شد پسر گلم وقتی برای یاد گرفتن هر حرکت جدیدی انقدر تلاش میکنی خیلی لذت میبرم افرین عزیز دلم  ...
2 اسفند 1396

4ماهگی رهام عزیزم

4ماهگيت مبارک پسر دلبند من  پسرقشنگم خیلی خوبه که تو را داریم  خیلی عزیزی برامون من و بابایی روزی چند بار خدا رو شکر میکنیم به خاطر حضورت عزیزم داشتن تو مانند داشتن تمام دنیاس    ...
14 بهمن 1396