واکسن چهار ماهگی
امروز صبح با نگرانی از خواب بیدار شدم و بعد آماده شدیم بريم درمانگاه که واکسن شما و بزنیم ولی نمیدونم یکم ناراحت بودی فکر کنم فهمیده بودی داریم ميريم واکسن بزنیم وای عزیزم وقتی آقای دکتر واکسنتو زد خیلی کم گریه کردی و بعد ساکت شدی همکار آقای دکتر با شما بازی میکرد شما می خندیدی میگفت مگه شما واکسن نزدی چرا می خندی وقتی اومدیم خونه کلا خوابیدی به خاطر قطره آستامینوفن امروز و کم بازی کردی عزيزم ...
نویسنده :
مامان رهام
0:20
خرید بابایی
امروز بابایی اومد خونه برات کلی کتاب و پازل خریده خیلی قشنگن به امید روزی که خودت کتابها رو بخونی پسر گلم ...
نویسنده :
مامان رهام
13:21
سرگرمی های رهام
پسر گلم چند تا چیز هست که حسابی بهت خوش میگذره اون موزیکال بالای تختت حسابی سرگرمت میکنه و کلی می خندی و جغجغه هات که حسابی دوست داری و جدیدا یاد گرفتی تو دستات نگه ميداري ...
نویسنده :
مامان رهام
17:45
حرکت جدید
رهام عزیزم مثل همیشه گذاشتمت توی تخت خوابت تا برای خودت بازی کنی ولی وقتی اومدم ببینم در چه حالی با این صحنه مواجه شدم قربونت برم کلی خندیدم و ازت سریع عکس گرفتم شب به بابایی نشون دادم و کلی خندید دیگه عزیزم یاد گرفتی کلا این کار ...
نویسنده :
مامان رهام
17:40
وقتی رهام با مامانی حرف میزنه
بعد از کلی شیطنت پسرم با اخم خوابید
رهام عزیزم در مهمونی
رهام جون 14دي ماه رفته بودیم مهمونی محمد کیان اولین جشنی بود که رفتی عزیزم کلی مهمونی رو دوست داشتی و پسر خوب و آرومی بودی عزیز دلم و کلا سرگرم بادکنکها و نور بودی الهی قربونت برم مامانی ...
نویسنده :
مامان رهام
0:05
سه ماهگیت مبارک پسرک دلبند من
سه ماه از بودنت ميگذره نمیدونی که داشتنت چقدر لذت بخشه خیلی خوب و آرومی رهامم همون بچه ای که هميشه آرزوشو داشتم شیرینی و دلچسب . کاش تونسته باشم تا الان مادر خوبی واست باشم ...
نویسنده :
مامان رهام
23:58












