دلنوشته ای مادرانه
سلام پسر نازنینم گفتم برایت بنویسم از آنچه دردل دارم و نمی توانم بگویم شاید مجالی نباشد که برایت بگویم نمیدانم که اصلا این دلنوشته روزی چشمهای زیبا تو را زیارت خواهد کرد یا نه ....نمیدانم آن روزها کجایی و شبها در آغوش کدام یار آرامش را در می یابی و صبح ها با نسیم نفس کدام دوست بیدار میشوی ...ولی مهم این است که الان شبهایم را با گرمای آغوش تو آغاز میکنم و صبح ها با صدای نفس تو روزها را از سر میگیرم . نازنین پسرم همین که تو را دارم بهترین هدیه ی دنیا را دارم دیگر در بین ستاره ها به دنبال درخشان ترین ستاره نیستم در میان گلها به دنبال زیباترین گل نی...








