ثبت خاطرات رهام

1

پسر داشتن چطوریه

پسر یعنی یعنی یه اتاق پر از توپ و تفنگ و ماشین پسر داشتن یعنی کلاه و کفش های اسپرت کوچک یعنی کروات و پاپیون و کت ها و کفش های چرم مردونه سایز کوچک پسر یعنی رقص هلیکوپتری و رپی یعنی عاشق آهنگ های ریتمیک خارجی بودن پسر یعنی دوچرخه سواری بدون ترس    ...
25 ارديبهشت 1397

دلنوشته ای مادرانه

سلام پسر نازنینم گفتم برایت بنویسم از آنچه دردل دارم و نمی توانم بگویم شاید مجالی نباشد که برایت بگویم نمیدانم که اصلا این دلنوشته روزی چشمهای زیبا تو را زیارت خواهد کرد یا نه ....نمیدانم آن روزها کجایی و شبها در آغوش کدام یار آرامش را در می یابی و صبح ها با نسیم نفس کدام دوست بیدار میشوی ...ولی مهم این است که الان شبهایم را با گرمای آغوش تو آغاز میکنم و صبح ها با صدای نفس تو روزها را از سر میگیرم .                             نازنین پسرم همین که تو را دارم بهترین هدیه ی دنیا را دارم دیگر در بین ستاره ها به دنبال درخشان ترین ستاره نیستم در میان گلها به دنبال زیباترین گل نی...
25 ارديبهشت 1397

رهام و روروئک

آقا رهام ما دیگه روروئک سوار میشه خیلی دوستش داری مامانی مخصوصا او روش که صدای اهنگ داره روروئک سواریت مبارک عزیزم  ...
21 ارديبهشت 1397

هفت ماهگی رهام

۱۱اردیبهشت رهام جونم هفت ماهه شدی و کلی کارای جدید یاد گرفتی مامانی تازه غذا های جدیدی هم باید بخوری عزیز دلم نشستن و یاد گرفتی ولی تا کمی میشینی خسته میشی هفت ماهگی مبارک پسر گلم یکم دیر هفت ماهگی تو تبریک گفتم آخه وقت نکردم عزیزم  ...
21 ارديبهشت 1397

اولین شهر بازی رهام جونم

چند روز پیش رهام جونم با هم رفتیم دنبال خاله شادی و بعد باهم به شهر بازی رفتیم و حسابی از فضای اونجا خوشت اومد شما هم که هنوز کوچولویی نمیشد از وسیله ها استفاده کنی و بازی کنی فقط تونستیم چند تا عکس باهشون بگیریم عزیز دلم فضای شاد شهر بازی شما رو خوشحال کرده بود  ...
14 ارديبهشت 1397

تولد فرهام جون

۲۳فروردین مامانی تولد فرهام جون بود که باهم رفتیم و از آنجایی که دوست های فرهام اونجا بودن حسابی شلوغ کردن و شما که عادت به شلوغی نداری حسابی ناراحت بودی و دوست نداشتی ولی یکم که گذشت و با جو آشنا شدی دیگه برات عادی شد  و کلی بهت خوش گذشت ولی دیگه موقع برگشتن حسابی خوابت میومد وقتی تو ماشین گذاشتمت روصندلی ماشینت زود خوابت برد و الهی قربونت برم   
2 ارديبهشت 1397

شعر رهام

صبح که میشه رهام مثل همیشه زود از خواب پا میشه  بابا رفته خیابون برامون بخره نون  کره عسل مربا نون گرم تافتون  من بیدارم ولی تو رختخوابم عروسکم  کنارم مامان میاد اتاقم میگه رهام نازم  صبح شده بلند شو آفتاب زده بازم  دست و رومو میشورم لباسامو میپوشم  میرم به مامان و بابا میگم سلااااام  ای بچه ها ای بچه ها اینو بدونین شماها که بهترین دوست های مامان و بابا مامان وبابا ...
2 ارديبهشت 1397