ثبت خاطرات رهام

مینویسم برای پسرم رهام که همه زندگیمه

4ماهگی رهام عزیزم

4ماهگيت مبارک پسر دلبند من  پسرقشنگم خیلی خوبه که تو را داریم  خیلی عزیزی برامون من و بابایی روزی چند بار خدا رو شکر میکنیم به خاطر حضورت عزیزم داشتن تو مانند داشتن تمام دنیاس    ...
14 بهمن 1396

واکسن چهار ماهگی

امروز صبح با نگرانی از خواب بیدار شدم و بعد آماده شدیم بريم درمانگاه که واکسن شما و بزنیم ولی نمیدونم یکم ناراحت بودی فکر کنم فهمیده بودی داریم ميريم واکسن بزنیم وای عزیزم وقتی  آقای دکتر واکسنتو زد خیلی کم گریه کردی و بعد ساکت شدی همکار آقای دکتر با شما بازی میکرد شما می خندیدی میگفت مگه شما واکسن نزدی چرا می خندی وقتی اومدیم  خونه کلا خوابیدی به خاطر قطره آستامینوفن امروز و کم بازی کردی عزيزم  ...
12 بهمن 1396

خرید بابایی

امروز بابایی اومد خونه برات کلی کتاب و پازل خریده خیلی قشنگن به امید روزی که خودت کتابها رو بخونی پسر گلم  ...
9 بهمن 1396

سرگرمی های رهام

پسر گلم چند تا چیز هست که حسابی بهت خوش میگذره اون موزیکال بالای تختت حسابی سرگرمت میکنه و کلی می خندی و جغجغه هات که حسابی دوست داری و جدیدا یاد گرفتی تو دستات نگه ميداري    ...
7 بهمن 1396

حرکت جدید

رهام عزیزم مثل همیشه گذاشتمت توی تخت خوابت تا برای خودت بازی کنی ولی وقتی اومدم ببینم در چه حالی با این صحنه مواجه شدم قربونت برم کلی خندیدم و ازت سریع عکس گرفتم شب به بابایی نشون دادم و کلی خندید  دیگه عزیزم یاد گرفتی کلا این کار ...
7 بهمن 1396

رهام عزیزم در مهمونی

رهام جون 14دي ماه رفته بودیم مهمونی محمد کیان اولین جشنی بود که رفتی عزیزم کلی مهمونی رو دوست داشتی و پسر خوب و آرومی بودی عزیز دلم و کلا سرگرم بادکنکها و نور بودی الهی قربونت برم مامانی  ...
17 دی 1396